محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

365

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

حال خويش در تبعيدگاه اشعارى دلگداز سروده است . ايام حبس او با وجود كوتاه بودن دورهء آن در كتب تاريخ و ادب جاى بسيارى اشغال كرده آن‌سان كه زندگىاش در ايام فرمانروايى اشغال نكرده است . آنچه واقعا شگفت‌آور مىنمايد تغيير عقيدهء امير المسلمين يوسف بن تاشفين است در حق المعتمد بن عباد . با آنكه يوسف با او در منتهاى شدت و قساوت رفتار كرده ولى در نامه‌هايى كه پس از اين پيروزى به اطراف نوشته است دليرى و جوانمردى او را مىستايد . مىگويند در آنچه سبب اين دشمنى شد علاوه بر عوامل سياسى و نظامى ، سعايت ساعيان نيز نقش مهمى داشت . اينان بودند كه قلب يوسف بن تاشفين را از بغض و كينهء المعتمد بن عباد انباشتند . سقوط اشبيليه و اسارت المعتمد و خاندانش پايان ايام محنت نبود ، بلكه آغاز دورهء رنجها و شكنجه‌هاى روحى ديگر بود : محنت تبعيد و شكنجهء بند و زنجير . امير المسلمين سرنوشت بنى عباد را چون سرنوشت عبد اللّه و برادرش تميم فرمانروايان غرناطه و مالقه رقم زد . مرابطون چهار پسر او الفتح المأمون ، يزيد الراضى ، المعتد باللّه و مالك را كشتند ، ولى خود او را زنده گذاشتند . چنان كه برمىآيد ، اين امر به دستور امير المسلمين بود . المعتمد بن عباد چنان كه ديديم نه‌تنها از مرگ نمىترسيد بلكه از دل‌وجان خواهان آن بود . سردار پيروزمند مرابطى مىخواست او را آنچنان به خوارى افگند كه در برابرش به خاك افتد ؛ زيرا المعتمد را قطب همهء فتنه‌هاى اندلس مىدانست و هم‌پيمان مسيحيان و در حق دين و وطنش گناهكار . يوسف مىخواست چنين كسى را به سخت‌ترين عذاب روحى دچار گرداند . المعتمد بن عباد و همهء خاندانش را از كاخ پرشكوه خود بيرون آوردند و تمامى را به كشتيهايى كه از پيش آماده شده بود نشاندند تا به تبعيدگاه ببرند . چون كشتيها از اشبيليه در رود وادى الكبير به حركت آمدند و راه ديار مغرب را درپيش گرفتند ، خلق كثيرى كه در دو سوى رود گردآمده بودند فرياد به زارى و گريه برداشتند . مردى كه تا ديروز نگهبان آنان بود امروز در غل و زنجير مركز فرمانروايى خويش را پشت سر مىگذارد و به سوى سرنوشت مجهول خويش رانده مىشود . شاعر المعتمد بن عباد ، ابو بكر بن اللبانه كه خود در آن روز حاضر بوده در قصيده‌اى چنين گويد :